آخرين نگارش سيستم هاي دانش آموزي و آيين نامه هاي مدارس
:آخرین مطالب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
سال های اول خدمت که از عبدل آباد به سمت روستای سلطان آباد می رفتم در وسط بیابان خشک از فاصله دوربالای یک تپه تصویر درختی تنها دیده می شد که گاهی اوقات چوپانی برای استراحت از سایه اش استفاده می کرد امروز پس از مدت ها رفتم از این درخت خبر گرفتم و دیدم این درخت پس ازاین همه خشکسالی هنوز هم سبز باقی مانده و از همه جالبتر اینکه این درخت تنها نبوده و دوتا درخت بنه نزدیک و چسبیده به هم رشد کرده اند.و همین باعث شده که طبع مردم خرافاتی گل کنه و برای زیارت و طلب حاجات به زیارت این درختها ! بیان و به شاخ وبرگش نخ و پارچه ببندن.خوب هر کسی از دید خودش به این پدیده جالب نگاه می کنه.بین دو روستا وسط بیابان بالای تپه خشک که حتی بوته خاری هم دیده نمی شد چطور این درختها سبز ماندند. برای دیدن عکس های بیشتر اینجا را کلیک کنید.
توی ته مونده ی ذهنش نقش پررنگ یه باغ
شاخه ی سبز خیالش سر به آسمون کشید
برودوشش همه پر شد ز اقاقی سپید
زیر سایه ی خیالی کم کمک چشماشو بست دید
دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
اولی گفت اگه بارون باز بباره تو کویر
دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویر نبود
جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره شاعر: بهمن همتی زاده
قرعه كشی یازدهمین دوره لیگ برتر امروز در سازمان لیگ برگزار شد و برنامه كامل بازی ها به شرح زیر اعلام شد:
ادامه مطلب
"گاهی اوقات که وضع ظاهری بعضی افراد شوخ طبع را نقد می کنند این جمله رد وبدل می شود: یَرِه مارِ دِ بیمارستان عوض کردن.اینقدر این جمله گفته شد تا مثل اینکه راست از کار در آمد اونم برای برادر علیرضا خمسه!
عليرضا خمسه به تازگي در برنامه تلويزيوني «راديو هفت» ماجراي جالبي درباره جابهجايي برادرش در بيمارستان تعريف کرده است.
به گزارش جهان خمسه ماجرا را اين گونه تعريف كرد: ما مجموعا ۹خواهر و برادر هستيم، يكي از برادرانمان شبيه ما نيست، سياه چرده است و قد بلندي دارد. يك روز اين برادر در محل كارش با فردي مواجه ميشود، آن فرد به برادر من ميگويد من برادراني دارم كه خيلي شبيه به شما هستند.
برادر خمسه هم ميگويد اتفاقا برادران من هم خيلي به شما شبيهاند. اين دو نفر با هم قرار ميگذارند و ميفهمند كه هر دو در يك بيمارستان به دنيا آمدهاند، اما در لحظه تولد با هم جابهجا شدهاند. اين دو نفر پس از سي و چند سال به آغوش خانوادههاي واقعيشان برميگردند و پدر و مادر واقعيشان را پيدا ميكنند.
داستاني که هيچ کس باور نميکند
وقتي خمسه اين حرفها را مي زند همه فکر مي کنند كه او با توجه به روحيه طناز و شوخ طبعش دارد داستاني خيالي را تعريف ميكند. مجري مصاحبهكننده (منصور ضابطيان) هم چنين احساسي داشت. براي همين چند بار از خمسه پرسيد: اين كه گفتين شوخي بود يا جدي؟
خمسه هم تاكيد كرد كه نه اتفاقا داستانش كاملا جدي و واقعي است. او ميگفت اين خاطره را هيچكس باور نميكند، اما واقعيت دارد. خمسه درادامه گفته : هر كدام از اين برادرها اخلاق و رفتارشان شبيه خصوصيات خانوادهاي است كه در آن بزرگ شدهاند. اين دو نفر يك مورد خوب و استثنايي براي پژوهشگراني هستند كه ميخواهند بدانند اخلاق آدمها بيشتر ريشه ژنتيك دارد يا اكتسابي است.
نمي دانم اما اگر داستان واقعي باشد خيلي جالب است.
دريافت جدول شماره 2- محل برگزاري آزمون داوطلبان حوزه امتحاني فايل PDF
دريافت جدول شماره 1– نام شهرستان (و يا بخش) كه به عنوان حوزه جديد براساس شهرستان (يا بخش) محل اقامت فعلي مندرج در تقاضانامه ثبت نام براي داوطلبان متقاضي شركت در آزمون سراسري سال 1390 در گروههاي آزمايشي علوم رياضي وفني ،علوم تجربي ، علوم انساني ، هنر و زبانهاي خارجي تعيين شده اند فايل PDF
در صورت وجود هرگونه مغایرت در مندرجات کارت به حوزه رفع نقص واقع در ساختمان آموزش و پرورش شهرستان مه ولات - طبقه دوم - دایره امتحانات مراجعه نمایید.
تلفن : ۰۵۳۲۶۷۲۶۷۲۸ - ۰۵۳۲۶۷۲۲۷۴۰ - ۰۹۱۵۳۳۳۵۸۶۷
حوزه برادران : دبيرستان حضرت زينب(س) * * * حوزه خواهران : دبيرستان باقرالعلوم (ع)
آدرس: شهرستان مه ولات . شهر فيض آباد . خيابان شهيد دكتر بهشتي . جنب اداره آموزش و پرورش
لطفا اطلاع رساني نماييد.
خرسند شدیم از اینکه امروز، رنگی دگر است نه رنگ دیروز
تا شب نشده رنگ دگر شد ، گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز
فریاد زدیم که چرخ گردون، لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد برآمد آنکه خاموش ، کم داد اگر نگیرد افزون
خاموش شدیم و در خموشی ، رفتیم سراغ می فروشی
فریاد زدیم دوای ما کو؟، گویند دواست باده نوشی؟
هشیار نشد مگر که مدهوش ، این بار گران بگیرم از دوش
آرام کنار گوش ما گفت ، این بار گران تو مفت مفروش
از خود به کجا شوی تو پنهان؟ ، از خود به کجا شوی گریزان؟
بیداری دل چنین مخوابان، سخت آمده است مبخش آسان
هشیار شدیم از اینکه هستیم ، رفتیم و در میکده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم ، ما باده نخورده ایم و مستیم؟!
مسجد سر راه از آن گذشتیم ، بر روی درش چنین نوشتیم
در میکده هم خدای بینی ، با مرد خدا اگر نشینی
