رهنمود

آخرين نگارش سيستم هاي دانش آموزي و آيين نامه هاي مدارس

سال های اول خدمت که از عبدل آباد به سمت روستای سلطان آباد می رفتم در وسط بیابان خشک از فاصله دوربالای یک تپه تصویر درختی تنها دیده می شد که گاهی اوقات چوپانی برای استراحت از سایه اش استفاده می کرد امروز پس از مدت ها رفتم از این درخت خبر گرفتم و دیدم این درخت پس ازاین همه خشکسالی هنوز هم سبز باقی مانده و از همه جالبتر اینکه این درخت تنها نبوده و دوتا درخت بنه نزدیک و چسبیده به هم رشد کرده اند.و همین باعث شده که طبع مردم خرافاتی گل کنه و برای زیارت و طلب حاجات به زیارت این درختها ! بیان و به شاخ وبرگش نخ و پارچه ببندن.خوب هر کسی از دید خودش به این پدیده جالب نگاه می کنه.بین دو روستا وسط بیابان بالای تپه خشک که حتی بوته خاری هم دیده نمی شد چطور این درختها سبز ماندند. برای دیدن عکس های بیشتر اینجا را کلیک کنید.

یه درخت خشک و بی برگ میون کویر داغ
توی ته مونده ی ذهنش نقش پررنگ یه باغ
شاخه ی سبز خیالش سر به آسمون کشید
برودوشش همه پر شد ز اقاقی سپید
زیر سایه ی خیالی کم کمک چشماشو بست دید
دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
اولی گفت اگه بارون باز بباره تو کویر
دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویر نبود
جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره                                         شاعر: بهمن همتی زاده
+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۰ و ساعت 22:58 |