رهنمود

آخرين نگارش سيستم هاي دانش آموزي و آيين نامه هاي مدارس

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
 
                              خداحافظ ای برگ و بار دل من
                              خداحافظ ای سایه سار همیشه
                            اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
                            خداحافظ ای نوبهار همیشه

                                    چهاردمین سالگرد وداع همیشگی با پدر عزیزم                                     

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ و ساعت 2:29 |
پ مثل پناه

پ مثل پدر

همانکه نبودنش مرگ غرورمان را رقم زده و جای خالی اش

اندوه بار , بر سرمان , هوار می کشد

کاش ما هم پدر داشتیم تا بجای خیرات, هدیه می خریدیم

و بجای روزت مبارک پدر , نمی گفتیم:

                  روحت شاد پدر 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲ و ساعت 13:41 |

 

 

 


به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم

چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ و ساعت 0:53 |
پدران خفته در خاک را فراموش نکنیم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ و ساعت 20:9 |
هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود
ولی پدر
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد…
+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 18:54 |
۲۶ مرداد و دوازدهمین سالگرد فوت پدر
+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 11:0 |

وقتی دیروز باران بارید
آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
آن مرد با نان آمد
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطر خاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر …..
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من:
آب را گل نکنید
پدرم در خاک است
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ما تنگ و نفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است
خاطر خاطره‌ها را نبریدش از یاد
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم

بیاد همه‌ی پدرای دنیا

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۰ و ساعت 21:36 |

زندگي دفتري از خاطره هاست
خاطراتي كه زتلخي رگ جان ميگسلد:
روزي از راه رسيد-
كه پدر لحظه بدرودش بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۰ و ساعت 1:17 |

* درد گنگ     Incomprehensible pain

*در سوگ پدر

*شاعر دنیا من اگه بودم

* به ياد  . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۸۹ و ساعت 18:28 |