*درد گنگ Incomprehensible pain
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بستس
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکستس
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استحوانم می گدازد
خیالی ناشناسی آشناتر گهی می سوزدم گه می نوازم
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گم را
چو روح خاک گردی ماتو مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خون بار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی اشفته دردی گریه آلود نمی دانم چه می خواهم بگویم
سایه ای بود و پناهی بود و نیست
شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست
سخت دلتنگم ، کسی چون من مباد
سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد
گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
" هست " ناگه " نیست" گردد در نظر
باورم شد ، این من ناباورم
روی دوش خویش او را می برم!
می برم او را که آورده مرا
پاس ایامی که پرورده مرا
می برم در خاک مدفونش کنم
از حساب خویش بیرونش کنم
راست میگویم جز این منظور نیست
چشم شاعر از حواشی دور نیست
مثل من ده ها تن دیگر به راه
جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه
منتظر تا بارشان خالی شود
نوبت نشخوار و نقالی شود
هر یکی همصحبتی پیدا کند
صحبت از هر جا به جز اینجا کند
گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر
از :محمد علی بهمنی
شاعر دنيا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا، من اگه بودم
آب حياتم توي دست پدرم بود
واي اگه گندم،پوست تنم بود
اون که با دستاش، منو مي کاشت پدرم بود
ريشمو تو خاک اگه مي ذاشت پدرم بود
پدر جونه، پدر روحه، پدر دينه و ايمونه
پدر خسته، پدر بيزار،از اين دنياي ديوونه
از اين دنياي ديوونه
پدر نوره، پدر امّيد، پدر عشقه که مي مونه
پدر خندون، ولي گريون، از اين دنياي ديوونه
از اين دنياي ديوونه
** ****** ** //
** ** ** //
************** ******* //
** ** ** //
* گر.به.قدرسوزش.دل.چشم.من.بگریستي
* بردل.من.مرغ.وماهی.تن.به.تن.بگریستی
* زادسـروی،رادمـردی.برچمـن.پژمرده.شـــد
* ابــرطوفـان.بارکوتابرچمــن.بگریســــــــــتی
* ای.گــــــوهرگم.بوده.کجـــاجوئــیمـــت.....
