و زنها هم که چادرها رو محکم گرفته بودندو لااله الا الله گویان صحنه رو نگاه میکردن.اولش آدم فکر میکرد که روز محشر شده.فکر کسی کار نمی کرد که باید چطوری آتش رو خاموش کرد.چند نفر به آتشنشانی زنگ زدند.یکی دو تا با موتور رفتن سر جاده تا ماشین اتشنشانی رو هدایت کنند.گر گر صدای شعله , دادو بیداد همون طور زیاد میشد که صدای انفجاری همه رو فراری داد احتمالا به خاطر ترکیدن لاستیک ماشین بود که چند بار دیگه هم تکرار شد.آتش به چوب های سقف خانه کناری رسیده بود که ناگهان یکی از همسایه های غیور با شعار " او فاب برزن ، او فاب برزن"(آب وکف تاید بریزید ) وارد صحنه شد.که یکی دو نفر لبیک گفتندو دست به کار شدند اما آب شلنگ و ریختن تشت او فاب روی اونطور آتشی مضحکه بود.کابل های برق خانه می سوختند و با اولین جرقه سر تیر برق مردم بساط او فاب را رها کرده و از صحنه فرار کردند. تماس ها به اتشنشانی و اداره برق ادامه داشت تا اینکه پس از نیم ساعت ماشین آتشنشانی آمد و برادران ضد حریق که ماشاالله تجهیزات از سر روشون میبارید ! با کمک چند نفر از جوانان در صحنه شروع به خاموش کردن آتش کردند. بعد از خاموش شدن آتش تازه فهمیدن که چون روکش کابل برق سوخته با در و دیوار خونه اتصالی داره و ممکنه دوباره آتش سوزی و برق گرفتگی اتفاق بیوفته.برادران ضد حریق یرای خالی نبودن عریضه یکی دو تا نصیحت تکراری کردندو رفتند. ماشین کلانتری برای بررسی اوضاع آمدآقا پلیسه هم اول چشمهاشو مالید و بعد صورتجلسه ای براساس صحبت های صاحب خانه و همسایه ها نوشت و برای نمایش اقتدار , نظم وانضباط و احترام به قانون و همسایه هایی که در اطراف بودند گاز ماشین رو گرفت و حداقل 20 متری تیک آف کشید تا به جوان های عبدل آباد ثابت کند که هنوز در این زمینه ماهر نشده اند! یکی از همسایه ها که از تاخیر ماموران اداره برق و بی توجهی بابا برقی بسیار ناراحت شده بود دوباره به اداره زنگ زد و با الفاظ تندی با آنها صحبت کرد که پس از 2 ساعت برادران برقی آمدندو با ظاهری کسل وخواب آلود و قیافه ای طلبکارانه شروع به کار شدند.تجهیزات وآمادگی این عزیزان هم جالب توجه بود!.یکی از آنها با دست خالی رفت بالای تیر برق و با جدیدترین روش الکترونیکی توانست سیم فاز و نول راشناسایی کند.به این ترتیب که یک سیم را به سیم دیگه زد و با مشاهده جرقه ها سیم فاز رو پیدا کرد.این روش پیشرفته از پدر بزرگ هایی که موتور ایژ داشتند و قبل از روشن کردن آن برای تعیین میزان برق باتری استفاده می کردند به ارث رسیده.دست مریزاد به این همه سابقه تجربی وعلمی.عزیزان برقی بعد از قطع کردن برق خانه ، دلیل تاخیر را این طور گفتند که اداره برق از ساعت 10 شب تا 7 صبح شیفت ندارد و ما از خانه مان به این جا آمدیم پس لطفا در این زمان دچار برق گرفتگی نشوید!القصه با رفتن ماشین اداره برق چند تن از همسایه ها در کوچه ماندند و با سکوتی که بعد از طوفان اتش سوزی ایجاد شده بود به نظاره صحنه پرداختند و تا اذان صبح حادثه رو بررسی و کارشناسی کردندو در پایان هم دلیل شروع آتشسوزی معلوم نشد.وسایل ، امکانات ، تجهیزات ، تجربه ، مهارت و . . . در این اتفاق آنقدر جالب توجه بود که سبب شد تا این قضیه رو به کوری چشم بیگانگان و استکبار جهانی! بنویسم.خواه پند گیر خواه ملال. به قول شیخ حسنی معروف
" این قضیه برای من تلخ بود مثل فیلفیل که تو غذا میریزند و من دوست ندارم."
